به ژرفی اندوهت به قلم سعیده براز
پارت چهل و چهارم :
سمیه هم یک روز پنهانی دوباره به دیدنم آمد و کلی از دیدن بچه هایم ذوق کرد. همان سرپا و در حیاط صورت بچه هایم را بوسید و مبلغی که می دانم از پول تو جیبی هایش پس انداز کرده بود را به دستم داد.
ـ سمیه این چیه؟؟؟
ـ کادو برای بچه هات، خیلی نیست.
می خواهم پول را پس بدهم که نمی گذارد.
ـ ژرفی ناراحت میشم اگه قبول نکنی، به خدا که خیلی نیست.
سمیه در حالی که بند کوله اش را گرفته است، دوب
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۵۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
پرنیا
2سوسن تو انسان نیستی،چه برسه به مادر😒😒 مرسی بابت پارتها
۱ سال پیشاسرا
1واقعامسخره است همیشهرمنتظرم این سوسن زن باباش باشه دشمنش باشه ولی نه مادرش خیلی خیلی بدپدرمادرژرفی وصف کردی حالااولویت اول اونجازن دایی میگم زورش میایدولی اینجاچی😭😭😭😭🙏
۱ سال پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
چون یه واقعیته تعدادمحدودی از پدرومادرها بخاطر مشکلاتی که قبلا توزندگی داشتن بچه هاشونو مجازات میکنن
۱ سال پیشSety
2مرسی بابات پارت های رایگان سیعده جون
۱ سال پیشSety
1از زندگانی ام گله دارد جوانی ام شرمنده جوانی ازین زندگانی ام
۱ سال پیشم
2وای خدا این سوسن لعنتی دیگه چی از جونش میخواد بذارین همینجا از گرسنگی بمیرن شمافقط گورتونو گم کنید برید 😡😡😡
۱ سال پیشآمنه
3واقعا پارتهای عالی بود ممنون بابت پارت هدیه
۱ سال پیشآمنه
3سعیده جون الان از دست این خانواده ژرفی سربه بیابون میزنم واقعا سخته این چنین خانواده بی عرضه داشته باشی وقوی هم باشی قوی بودن در مکانی به اسم خانواده یاد میگیریم
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Helia
0سوسن بمیری اللهی